بیمه آسیا

بیمه آسیا نمایندگی مولایی نسب

بیمه آسیا

بیمه آسیا نمایندگی مولایی نسب

بیمه آسیا نمایندگی مولائی نسب : آرامش و اطمینان را با ما تجربه کنید . بدون تعطیلی ، ارائه مشاوره و خدمات بیمه ای ، صدور آنی بیمه نامه ، ارسال رایگان بیمه نامه به سراسر کشور ، خدمات ۲۴ساعته

با تشکر از مجری و دوبلور عزیز محمد فرشباف
مسیر شما در سایت :
صفحه نخست -> داستان های واقعی از بیمه نامه ها

لیست بروزرسانی سایت

* بزودی صدور آنلاین بیمه نامه
* آپدیت بخش بیمه نامه های عمر ، درمان ، ثالث و بدنه
* آپدیت رزومه کارمندان نمایندگی

۲ مطلب با موضوع «داستان های واقعی از بیمه نامه ها» ثبت شده است

بیمه آسیا نمایندگی مولائی نسب
شاید برای شما هم اتفاق بیافتد … 
این قسمت : بیمه عمر و حوادث
سکانس : امیدوارم که زنده ام 

توی نگاهش، نه رنجیدگی می بینی و نه ناراحتی! آنقدر که باور می کنی همه آن لحظه های سخت را پشت سر گذاشته و حالا امید در ۲۲ سالگی فقط به آینده فکر می کند…

آینده ای که روشن ماند با بیمه عمر و حوادث !

۱۹ سالم بود، اول جوانی و شادابی و تحرک! دانشجو بودم در تهران.

با برادرم داشتیم برمی گشتیم کرمان که خانواده ام را ببینم. یک دفعه لاستیک ماشین ترکید و تصادف کردیم. از ماشین پرت شدم بیرون. چشم که باز کردم، دیدم برادرم بالای سرم ایستاده، پرسید: حالت چطوره؟ گفتم: خوبم! فقط سرم درد می کنه!

دستش را به طرفم دراز کرد: «پس دستت رو بده به من و بلند شو» خواستم بلند شوم، اما هیچ چیز را حس نمی کردم… انگار نه دست داشتم ، نه پا… گفتم: نمی تونم …

من از گردن به پایین فلج شدم! یعنی همان لحظه تصادف فهمیدم که دیگر نمی توانم راه بروم. بعد که به بیمارستان رفتیم، معلوم شد از ناحیه مهره پنجم گردن قطع نخاع شده ام.

رو به رو شدن با این واقعیت که من باید از این به بعد، روی صندلی چرخدار زندگی کنم، سخت بود؛ هم برای من، هم برای خانواده ام!  اصلاً قبول نمی کردم که حتی برای چند دقیقه روی ویلچر بنشینم؛ ولی بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که همین صندلی چرخدار می تواند به من استقلال بدهد. سخت بود ؛ اما بالاخره قبول کردم که ویلچر پای دوم من باشد.

وقتی سعی کردم روی ویلچر نشستن را تجربه کنم، واقعاً به مشکل برخوردم. انجام این تمرین ها خیلی سخت بود؛ حتی گاهی مایوس کننده بود و بارها برای انجام یک حرکت خیلی کوچک اشک می ریختم ؛ اما بعضی لحظات واقعاً برای من خاطره انگیز شدند.

هرچند شوک سختی بود و غیر قابل باور … اما توانستم روحیه‌ام را دوباره به دست آورم و به زندگی بازگردم همیشه به معجزه اعتقاد داشتم و الان تو این شرایط بهش مومن شدم .اینکه الان می توانم بی دغدغه و نگرانی از پس هزینه های بیمارستان و از کارافتادگی بربیام و به راحتی برای آینده قدم بردارم ، فقط مدیون تصمیم درستی بود که یک سال پیش از این اتفاق گرفتم و بیمه نامه عمر و حوادث آسیا را خریداری کردم.

دیگر هیچ گونه نگرانی بایت تأمین هزینه های بیمارستان ندارم و پس از بهبودی توانستم بدون دغدغه و نگرانی از هزینه های معلولیت ،دوباره برای آینده تلاش کنم. به دلیل از کارافتادگی و نقص عضو تا پایان مدت بیمه نامه از پرداخت حق بیمه معاف شدم .و همچنان شرایط و تعهدات بیمه نامه به قوت خود باقی ماند.

هر چند که این اتفاق سخت و دردناک تمام آینده و زندگی من را تغییر داد ولی بیمه عمر وتامین آتیه راهی پیش روی من قرار داد که دیگر نگران روزهای از کار افتادگی و تامین معاش زندگیم نباشم.

بیمه نامه ای که فقط با پرداخت سالانه مبلغ تقریبی یک میلیون تومان و دریافت مبلغ ۱۰۰ میلیون تومان به عنوان غرامت نقص عضو و از کارافتادگی ، من را ، حتی با وجود معلولیت به آینده امیدوار کرد .

۲ سال بعد از تصادف دوباره کنکور دادم و قبول شدم و تصمیم دارم در مسابقات ورزشی معلولان شرکت کنم.

بیمه آسیا نمایندگی مولائی نسب

 شاید برای شما هم اتفاق بیافتد … 
این قسمت : بیمه عمر و حوادث
سکانس : امیدوارم که بتوانم جاهای خالی انگشتانم را پر کنم .
بیرون برف باریده بود.ترنم با انگشتان کوچکش روی شیشه بخار گرفته شکلک می کشید. کمی آن سوتر میل های بافتنی در دستان همسرش به سرعت بالا و پایین می شدند ، نگاهش که سرخورد روی دستانش خاطره آن حادثه تلخ در کارگاه جوشکاری دوباره برایش زنده شد. تنها چند ثانیه سهل انگاری و بی احتیاطی به قیمت از دست دادن انگشتان دو دستش زیر دستگاه فرز تمام شده بود. باور و حتی یادآوری خاطره آن روز برایش سخت و دردناک بود. امید هنوز جوان بود و آرزوهای زیادی در سر داشت که با سرانگشتان پر توانش باید تحقق می‌بخشید اما در آن روزها با دیدن جای خالی انگشتانش رویای رسیدن به آن ها محال بنظر می رسید. به یک باره دنیای امید زیر و رو شد. هیچ چیز و هیچ کس مرهم درد های امید نبود و نمی توانست آن رنج بزرگ را جبران کند. اما در میان این روزهای سخت و طاقت فرسا ، فقط یک حامی تسلی بخش دردهایش بود. حامی ارزشمندی که در اوج ناامیدی به کمکش شتافت. و دست یاری به سویش دراز کرد و همه این ها را مدیون تصمیمی بود که ۶ماه قبل از حادثه در کارگاه جوشکاری گرفته بود. تصمیم های درست در زمان درست ، سرنوشت ما را رقم می زند. زمانی را به یاد آورد که خسته از کار روزانه درکارگاه کوچکش مشغول استراحت بود و به دلایل نماینده بیمه که سعی در متقاعد کردن او برای خرید بیمه عمر و حوادث را داشت، گوش می کرد: « چشم های تان را ببندید ، خیلی سخت است اما حالتی را تصور کنید که تنها با یک زمین خوردن ساده یا تصادف یا سقوط از بلندی و یا هر حادثه دیگری در حین کار، عصایی زیر بغل تان است و یا در شرایطی بدتر ویلچرنشین شده اید،آن هم برای همه عمر…. با توجه به پر خطر بودن شغل شما اگه خدای نکرده در حین کار ، دچارحادثه بشید و از کار افتاده ، چه کسی حامی شما و خانواده تان خواهد بود؟» بعد از آن بود که تصمیمش را گرفت. و بیمه نامه ای با حق بیمه ای ماهانه ۱۰۰ هزار تومان خرید تا بعد از ۳۰ سال، زمانی که پا به سن گذاشت کمک حالی در تامین مخارج زندگیش باشد. اما هیچ گاه فکر نمی کرد، تنها با پرداخت دو قسط از حق بیمه اش،این حامی ارزشمند به کمکش بشتابد. پس از آن حادثه تلخ، بیمه آسیا هزینه های درمان و بیمارستان را متقبل شد و امید آسوده خاطر مراحل درمانش را تکمیل کرد . پس از بهبودی و مراجعه به شرکت بیمه مبلغ ۳۶ میلیون تومان بابت غرامت نقص عضو و از کار افتادگی دریافت کرد. با دستانی بدون انگشت ، از کار افتاده محسوب می شد فکر آینده معصومه قلبش را به درد می آورد، اما حامی بیمه ای این بار هم تنهایش نگذاشت و پرداخت اقساط بیمه نامه اش را تا ۳۰ سال دیگه یعنی تا آخر مدت بیمه نامه بر عهده گرفت. با روی هم گذاشتن اندک پس اندازش و پولی که از بیمه دریافت کرده بود . کار و کاسبی کوچکی راه انداخته بود و همین برای اثبات همت مردانه اش در مقابل نگاه های پر از ترحم اطرافیانش کافی بود. نگاهش را که از دستانش گرفت، ترنم هنوز روی شیشه بخار گرفته شکلک می کشید و میل های بافتنی روی میز کنار همسرش آرام گرفته بودند.